داود بن علينقى وزير وظايف
197
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
ساعت سه غذا خورده ، خواستيم بخوابيم ، باران شدت كرد ، اول اعتنايى نكرديم ، چادر هم خوب بود ، چكه نمىكرد . ولى چون چادر را در كنار خاك ريز نهر زده بودند ، يك مرتبه آب از اطراف داخل چادرشد ، بهقسمى كه يك وجب آببالاى هم ايستاد ، برخاستم از چادر بيرون رفتم ، ديدم همه چادرها همين قسم است ، مگر چادر « نواب اميرزاده خانم » . چون نهارى خور بود و كوچك ، او را در دم نهر ، بالاى خاك ريز زده بودند ، قدرى بهتر از چادرهاى ديگر بود ، ولى چون خيلى كوچك بود ، كافى نبود ، زنها را فرستادم رفتند آنجا ، و خودم لباده برك بربرى كه داشتم پوشيده ، و تا به صبح متصلًا راه رفتم ، اين عسگرهاى بيچاره هم ، تا اول آفتاب تفنگ در دست و سرپا ايستاده بودند ، باران و سردى هوا شدت مىكرد ، اول آفتاب گفتم درشكهها را بستند ، و چادرها را همانطور سرپا به حال خود گذارده چون خيلى سنگين شده بود حمل و نقل امكان نداشت ، دو نفر عكام به جهت محافظت گذارده و خودم در عين شدت باران ، سوار شده رانديم به طرف « قطيفه » . راه را تمام شوسه كردهاند و سنگ فرش كردهاند ، پلهاى معتبر ساختهاند ، گمان اين است كه اين راه را براى شمن دفر ساختهاند . اگر راه اين قسم نبود ، اين ارّابهها نمىتوانستند بيايند ، روستاى قطيفه يك ساعت كه گذشت رسيديم ، به « قطيفه » ؛ « 1 » دهى است بزرگ و آباد ، مسجد بزرگى و حمامى و آب جارى خوب زيادى ؛ منزلهاى بزرگ كه اطاقهاى خوبى داشت ، خاك اين دره سفيد است مثل گچ ، ولى خاك است ، كه تمام ديوارها و بامها و داخل اطاقها ، اگر چه گل است اما به گچ كارى مىماند ، باغات فراوانى دارد ، گوسفند بسيارى دارد ، منزلى گرفتيم و فورى گفتم هيمه آوردند ، آتش افروخته خود را خشكانيده و چايى خورديم ، آن وقت دوقاطر به يك مجيدى كرايه كرده ، فرستاديم چادرها را بياورند ، هوا هم آفتاب شد ، ولى سرد مثل بهارهاى سرد « خراسان » ، شب را آنجا مانديم ، غذاى خوبى خورديم ، يك ساعت به غروب هم چادرها را آوردند .
--> ( 1 ) - در نقشه « قوتيفا » نوشته شده است .